تبليغاتX
تحولی نو

تحولی نو

تحول نه به معنای دگرگونی بلکه به معنای حرکت و تکاپو

روز دانشجوست آیا؟؟؟!!!

باز هم 16 آذر فرا رسید،روز دانشجو.روزی که همیشه پر بوده از جنجال ها.اما جنجال های پوشالی و تو خالی.

هر سال تبریکات فراوان و سمینار های مختلف و برنامه های  ویژه برای این روز تدارک دیده می شود و مثلا به خوبی و خوشی برگزار می گردد.

به مقام شامخ دانشجو ارج می نهند و وی را بزرگ جلوه می دهند.

اما این روز همانند یک قالب شده است.قالبی که هرسال همۀ دانشجویان کشور را در آن می ریزند و می خواهند در همین یک روز همه را مورد توجه خود قرار دهند و به نوعی از همه تقدیر کنند.

بد نیست.اما کافی نیست.دانشجو بیشتر از یک روز می ارزد.کشوری که جمعیت دانشجوی آن قابل توجه است یک روز برای او کافی نیست.۱۶ آذر سیاهی یک صفحه تقویم نیست.

دانشجو فقط نشستن در کلاس های درس نیست،شنیدن صرف نیست.رهگذر ساده هر روزه راهرو های دانشکده نیست.خواندن و امتحان دادن نیست.دانشجو صاحب تفکر است،صاحب عقیده است.

دانشجو نیاز دارد،نیاز او را به ناز تبدیل نکنید.

16 آذر یک  نماد است.بگذارید دانشجو،دانشجو باشد.فکر کند،سخن بگوید و عمل کند.

مطمئن باشید ضرر نخواهید کرد.

 


جمعه پانزدهم آذر 1387 |

چرا کردان؟چرا مشایی؟

جای خالی دکتر احمدی نژاد در جلسۀ استیضاح

کردان رفت،باید می رفت.

اما چرا رییس جمهور در جلسه استیضاح او شرکت نکرد؟عدم حضور او چه بار معنایی داشت؟

دکتر محمود احمدی نژاد در  جلسه استیضاح آقای کردان شرکت نکرد.چرا که معتقد بود این کار غیر قانونی ست.آقای رییس جمهور که دم از قانون و قانونی بودن می زند،آن هنگام که بدون اطلاع به مجلس ساعات کار ادارات را تغییر داد،قانونی بود؟

زمانی که بیش از بودجه منظور، از حساب ذخیره ارزی برای واردات نفت استفاده کرد،قانونی وجود نداشت؟

قانون چیست؟در جامعه امروز ما به چه چیز قانون می گویند؟نظرات هیئت دولت؟یا مصوبات مجلس؟

آیا 1۸۸ نفر که به استیضاح وزیر کشور محبوب رای دادند عملی غیر قانونی مرتکب شده اند؟

استیضاح وزیری که با مدرک جعلی رأی اعتماد گرفته،دولت را از اکثریت می اندازد؟وقتی نظر اکثریت در مجلس غیر قانونی تلقی می شود آیا اکثریت مصداقی می یابد؟

آقای رییس جمهور می تواند از جاعلان مدرک کردان نام ببرد اما از این کار سربازمیزند.چه جالب وزیر و رییس دولت در این زمینه همسو عمل کردند.کاش در افشای نام در موارد دیگر نیز همین گونه خویشتن دار بودند.بیان نام این فرد شاید از بروز این حوادث جلوگیری کند و سیاستمداران مشابه را از این دام مصون دارد.

آقای رییس جمهور چگونه وزیر محبوبش را مظلوم می خواند؟آیا در جامعه ما کسی که خلاف واقع حرف بزند مظلوم است؟نه عرف این را می گوید ونه شرع و نه همان قانون مورد استناد.

آقای کردان قرار بود به عنوان وزیر کشور امین آرای مردم در انتخابات باشد،اگر او می ماند چگونه؟

چرا رییس جمهور از آقای کردان حمایت همه جانبه به عمل می آورد؟و چرا وزیر قبلی همین وزارتخانه این سعادت را نداشت؟افراد چه ویژگی هایی باید داشته باشند تا مورد حمایت گستردۀ رییس جمهور قرار گیرند؟مگر مشایی و کردان چه کردند که رییس جمهور پای حمایت آن ها ایستاد و حتی به خاطر کردان عمل مرجع قانونگذاری را غیرقانونی نامید.رییس جمهور چه چیز را عملکرد می داند که موضوع استیضاح کردان را خارج از حوزۀ عملکرد او خواند؟

آقای رییس جمهور که مردک را کاغذ پاره ای بیش نمی داند به خصوص در خدمت به مردم،پس چرا برای شغل اولین سؤال درباره مدرک تحصیلی ست؟مگر افرادی که می خواهند در ادارات مشغول به کار شوند قصد خدمت ندارند؟چرا نمایندگان مجلس باید حد اقل مردک فوق لیسانس داشته باشند؟مگر فقط وزیر کشور به مردم خدمت می کند؟آیا مجلسیان خادم مردم نیستند؟

اگر این گونه بود هرکس که می خواست خدمت کند با سیکل هم شایستگی داشت.

جناب آقای دکتر احمدی نژاد،چرا کردان؟چرا مشایی؟....!!!


سه شنبه چهاردهم آبان 1387 |

 

سرقت از نوع مکتوب

 

واقعا روزهای عجیبی را ایران عزیزمان پشت سر می گذارد.اخباری از بطن آن می شنویم که با ویژگی های ایرانی که در تئوری ها می خوانیم متفاوت است.

خبری اخیرا دیدم و شنیدم که دیگر همین یک خبر را کم داشتیم و واقعا برایم عجیب و غریب بود.مصادیقی از سرقت ادبی در ایران دانش پرور.آن هم نه توسط مردم عامی.بلکه به وسیلۀ چند تن از دانشگاهیان!!!!!

در نمایشنامۀ طومار شیخ شرزین نوشتۀ بهرام بیضایی بود که سرقت ادبی را درک کردم.جایی که درباریان شرزین را متهم به سرقت ادبی کرده اند.اتهامی که بی پایه بود و بر اثر یک سری تعصبات بی اساس مطرح شد.بعد از خواندن نمایشنامه به این اندیشیدم که این کار ممکن نیست جز از انسان های بی سوادی که مدعی علم اند رخ دهد.یعنی محصول اندیشه یک نفر دیگر را به خودت نسبت دهی.هر عمل ناپسندی در حوزه علم و اندیشه بیشتر خود نمایی می کند.زیرا مثلا از اهل علم و دانش چنین انتظاری نمی رود.فکر می کردم اگر کسی مرتکب چنین عملی شود قطعا انسانی نیست که علم را درک کرده باشد.اما دیدم استثنائاتش هم کم نیست.

اکنون که ایران در عرصه جهانی در موقعیت خاصی قرار دارد حساسیت بعضی از کسانی که منتظر هم چنین فرصت هایی هستند را نباید بیشتر کرد.اما متاسفانه گویی فقط به صدور علم در عرصه سخن بسنده می کنیم و در زمینه عمل، واردات را ترجیح می دهیم.(البته در بعضی موارد)!

این دیگر نادر بود که یک ایرانی مقاله علمی فردی را به با کمی تغییر به نام خود ارائه کند.

برخورد با این افراد بر عهده چه کسانی ست؟اصلا چه کسی باید پاسخگو باشد؟آیا این کار به نظر برخی مسئولیت ایجاد می کند؟یا مردم این قدر مشکل دارند که کسی توجهی به علم ندارد؟

در هر صورت جامعه ایرانی امیدوار است با این قضیه طوری برخورد شود که دیگر شاهد این مسائل نباشد.


شنبه چهارم آبان 1387 |

 

علامت تعجب:و یاشایدم خطر

الان بهتر از همیشه معنا و کاربرد علامت تعجب رو می فهمم.چون جلوی هر کدوم از سؤال هام به جای علامت سؤال،علامت تعجب رو مناسب تر می بینم.وقتی همه سؤال ها بی جوابند،اما تعجب رو با خودشون یدک می کشن،چه علامتی مناسب این سؤال هاست؟

مگه ما همش نمیگیم مسلمونیم؟!مگه دائم افتخار نمی کنیم که پیرو کامل ترین دینیم؟!پس چرا از مسلمونی فقط یه اسم رو داریم؟!

اخلاق محمدی که می گن در کدوم یکی از ما هست؟!

کی در دین ما حق داره برای نصیحت دیگران هر لفظی رو به کار ببره و هر کاری انجام بده؟!

چه کسی حق انجام هر کاریو داره بعد به راحتی سرپوش دین رو بذاره و توجیه کنه؟!

این ها رو از کجا یاد گرفتیم؟!دروغ بگیم و بعد بگیم اشتباه شده.!؟

فریب بدیم و بگیم خیر خواهتونیم.؟!

آخه این همه دو رنگی برای چیه؟!برای کیه؟!مگه ما نمیگیم آخرتیم داریم؟پس جواب کدوم کارا رو قراره اون دنیا بدیم؟!

با اسم مسلمونی بهشت نمی برنمون.اگه با این کارا تو  این دنیا می نازیم که مسلمونیم،با این اعمال قطعا اون دنیا سر افکنده ایم.

به همه بدبینیم،تهمت می زنیم،غیبت می کنیم.آخه فقط که نباید همه جای دنیا داد بزنیم مسلمونیم،اگه واقعا مسلمون باشم تأثیر گذارتریم تا دائما به همه یاد آوری کنیم که ایها الناس دین ما هم اسلامه.

آخه اسلام که یه سری قواعد نوشته شده نیست که فقط از روش بخونیم و بریم؟اسلام عمل  خوب هم می خواد.

پس چه قدر خوبه به جای تکرار کردن جمله های کتاب های تعلیمات دینی،دین و زندگی و معارف اسلامی به چیز هایی فکر کنیم که اون ها رو بهتر بفهمیم.

اسلام اینی نیست که ما داریم ادعاشو می کنیم.

خوش به حال اونایی که هم اسلام رو دارن هم مسلمونیو.
دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 |

اجبار یا اختیار؟

اجبار یا اختیار؟

امروز در یکی از کلاس ها یک سؤال استاد که بیشتر حالت استفهام انکاری داشت تا سؤال، فکر مرا حسابی به خود مشغول کرد.مسئله ای بود که شاید بارها با آن برخورد داشته ام اما این چنین عمیق به آن نیاندیشیده بودم.

آیا می شود دین را به زور به مردم تحمیل کرد؟حال آنکه در جوهرۀ دین اجباری در کار نیست؟(لا اکراه فی الدین)

این سؤال در ابتدا کمی عجیب به نظر می آمد.اما دیدم قابل تأمل است.این که آیا به زور می توان کسی را معتقد کرد؟یا به اجبار به کسی ایمان را تزریق کرد.در حالی که ایمان یک امر کاملا قلبی و درونی ست.

خیلی زیبا مثالی زد که ایمان هم چون عشق است.همان طور که به زور نمی توان نهال عشق را در دل کاشت،ایمان و عقیده را نیز نمی توان پروراند.

و امروز جرقه ای در ذهنم زده شد.که اگر ایمان به اجبار تلقین شود،چه نتایجی را به بار خواهد آورد.چه بسیارند انسان های فرصت طلبی که به ظاهر دین را برمی گزینند تا برای خود ریسمانی به سوی پیشرفت و ترقی بسازند.چون راهی نزدیکتر از راه دین برای رسیدن به خواسته های مشروع و نامشروع خود نمی یابند.

به این جمله معتقدم که حساب مسلمانان از اسلام جداست.(حد اقل مسلمانان امروز)

اما هنوز در این باره به نتیجه ای  نرسید ام.پس قضاوتی هم نمی کنم.قضاوت با شما.

آیا دین اجباری ست؟

 


 

وب سایت خبری اطلاع رسانی استان گلستان

 


شنبه سیزدهم مهر 1387 |

 

بسته بندی تفکر

همیشه یک فعالیت فرهنگی و جالب و جذاب وجود داشت که دانشجوها می توانستند در محیط دانشگاه به فعالیت های مفید دیگری به غیر از درس خواندن فکر کنند.و آن چاپ نشریه های دانشجویی بود.نشریه هایی که هر کدام نشان از طبع و سلیقه ای خاص داشت با موضوعات مختلف که در هر کدام می توانستی خلاقیت تازه ای را کشف کنی.خلاصه دنیای نشریه های دانشجویی هم دنیایی بود.

اما جدیدا موضوعی شنیدم که شدیدا من را متعجب کرد.(البته در این اواخر اگر تعجبی در کار نباشد عجیب است.)

دوستی در صدد بود تا به چاپ نشریه دانشجویی در دانشگاه خود، اقدام نماید.هنگامی که برای دریافت مجوز به دانشگاه رفته متوجه شده که دیگر(یعنی از هر زمان که هر کسی صلاح بداند)مجوز دانشگاه قابل قبول نیست و متقاضیان این کار باید برای دریافت مجوز به خانه فرهنگ مراجعه کرده و پس از گذراندن دوره ها و کلاس های ویژه در صورت امکان،مجوز صادر می شود.

همیشه نشریه های دانشجویی به خاطر نداشتن این تکلف ها با صفا بود.گذاشتن دوره ها خوب است و آموزش دیدن در هر زمینه ای که ضرری ندارد.اما کاش فقط هدف همین باشد.هدف چگونگی تفکر نباشد.تزریق تفکرات، مد نظر نباشد.با به عبارتی نخواهند هم چون کارخانه ای تفکرات را بسته بندی کنند و بعد بگویند اکنون بنویسید.

نشریه های دانشجویی حاصل کار عده ای جوان ایرانی بود که برای بیان اندیشه های خود تریبونی بهتر از یک نشریۀ دانشجویی پیدا نمی کردند.اما اکنون حتما باید اندیشه های قالبی خود را فقط منعکس کنند.

گویی تفکرنیز باید القا شود.فکر های بسته بندی شده توسط دیگران با قلم دانشجو بر کاغذ نقش می بندد و اسم آن را می گذارند فعالیت دانشجویی...بعد هم اندیشه های کادو شده را دودستی تقدیم می کنند و ما در این فکر هستیم که چرا این قدر تناقض؟!!!

 


سه شنبه نهم مهر 1387 |

به برکات حضور ایران عزیز در عرصۀ بین المللی و ابراز شجاعت ملی ایرانی چهارمین قطعنامه علیه ایران بزرگ به تصویب رسید.فقط گویی ما از استفاده از تحربه ها بیزاریم.

به امید سربلندی هر چه بیشتر ایران عزیز.


دوشنبه هشتم مهر 1387 |

 

 مهمان نیویورک

  امسال نیز بار دیگر سخنرانی پر شور و جذاب پرزیدنت احمدی نژاد را در سازمان ملل دیدیم و شنیدیم.حرف هایی که تازگی نداشتند ولی به عقیدۀ عده ای لازم می نماید.سخنانی از جنس هدایت و دعوت به راه راست  و تبیین خوبی و بدی.

درست است که به عنوان نمایندۀ یک کشور اسلامی باید سخنانی  ارائه شود که صبغۀ مذهبی داشته باشند ولی جملاتی که در سازمان ملل از قول تمام مردم ایران زده شد،جملاتی مذهبی بودند که تا حدودی رنگ سیاسی به خود گرفته بودند.

دعوت به یکتا پرستی و قیامت،امر به معروف است و یکی از سفارشات مکرر دین ما همین امر به معروف و نهی از منکر است.ولی آیا هر جا و هر زمانی عمل به این سفارش توصیه شده است؟آیا برای آن شرایطی ذکر نگردیده؟

آیا رییس جمهور ایران به عنوان مبلغ مذهبی در سازمان ملل حضور پیدا کرده یا یک نمایندۀ سیاسی از یک کشور، با موقعیت حساس در انظار جهانیان؟

آیا این سفارشات تا کنون تاثیری داشته اند که باز تکرار مکررات سودمند باشتد؟

و چه جالب کنفرانس خبری بعد از آن مکمل صحبت های پیشین شد.

معلوم نیست به چه دلیل مترجم شبکۀ خبر سؤالات خبرنگاران را به گونه ای ترجمه می کرد که نصف جملات ترجمه نمی شدند؟یعنی در ترجمۀ هم زمان هم سانسور خبری وجود دارد؟

و ... و ....

جوابی در پاسخ به سؤالی  از آقای رییس جمهور شنیدم که هم چنان در تعجب ناشی از آن به سر می برم.

گفته شد که منتقدین مسئولین تحت پیگرد قرار نمی گیرند و ایشان به نوعی خواستند با این جواب آزادی بیان را در ایران نشان دهند.

من با سایر گروه ها کاری ندارم.فقط  دانشجویان را عرض می کنم.اگر ستاره دار شدن و محروم شدن عده ای از تحصیل به دلیل بعضی مواضع سیاسی نیست،پس به چه دلیل است؟

وچه قشنگ مقایسه ای انجام دادند بین ایران و امریکا که آن جا قانونی دارد که اگر به یونیفرم نظامی توهین شود،افراد تحت پیگرد قانونی قرار می گیرند.ولی ایران همچین فانونی ندارد.

ولی باید با عرض تأسف عرض کنم که این مثال به بهبود قضیه کمکی نکرد.چرا که حد اقل اگر ایالات متحده افرادی را با این جرم متهم می کند با این پشتوانه است که قانونی ست ولی ....

 


چهارشنبه سوم مهر 1387 |

به علی شناختم من به خدا قسم خدا را

چه قدرقشنگ بود وقتی برای اولین با رمی خواستم راه برم دستمو گرفتند و بهم گفتند یا علی.

بهم یاد دادند هر وقت می خورم زمین و دوباره می خوام بلند شم بگم       یا علی.

نمی دونستم چرا هروقت می خوان کاریو شروع کنند می گن یاعلی.اما بزرگتر که شدم دیدم که عشقم با ع علی شروع می شه.(یا علی گفتیم و عشق آغاز شد)

هر ماه رمضونو با اسم علی شناختم که شب قدر هاش حتی تو آسمونم می پیچید یا علی.

هر وقت اسم عدالت می اومد،می گفنتد سلطان عدالت،یا علی.

همیشه شجاعتو سر کلاس درس تعریف کردن و خواستن ملموسش کنن گفتن یا علی.

حالا دیگه زندگیم سرشاره از یا علی.

اما می خوام بگم این شبا فقط به خاطر دل خودم می گم یا علی.چون دل من به شنیدن این آوا عادت کرده.

پس بازم می گم یا علی.

 


دوشنبه یکم مهر 1387 |

 

عدالت دانشگاهی...

    

این روزها مثل هرسال جوانان کنکوری در تب و تاب دیدن دسترنج خود پس از مدتی تلاش برای رسیدن به محیطی ناشناخته به اسم دانشگاه بودند.هر یک بر اساس رتبۀ خود تقریبا پیش بینی هایی داشتند .ولی گمان می کنم جز اندکی،بقیه با نتیجه ای غیر قابل باور مواجه شدند.با تعجب دیدند که به سادگی و با دلیلی شاید دور از ذهن آرزوهای علمی آنان بر باد رفت.تا همین چند روز پیش با اشتیاق،منتظر ورود به محیط علمی کشور بودند ولی گویا توقع زیادی بود.نمی توانند با توجه به تلاش خود به دانشگاههای برتر کشور راه یابند.تنها به جرم این که پایتخت نشین و منطقه یکی نیستند.

پس این همه تلاش با امکانات کم و درس خواندن در مدرسه هایی که از نظر علمی، زیاد بالا نیست چه می شود؟تنها جایی که شاید می شد بچه های هم ردیف علمی، آن هم با کمی اغماض را در کنار هم دید محیط های دانشگاهی بود که آن هم منتفی شد.

هرکسی در همان جایی که بوده،بماند.جوانان شهرستانی در ادامۀ محیط دانش آموزی خود دانشجو شوند و بچه های پایتخت و شهرهای هم ردیف نیز در ادامۀ همان دوران با سطح علمی بالاتر و استفاده از دانشگاه های برتد خوش باشند.

شاید سهم دانشجویان خارجی که هر ساله با جشن فارغ التحصیلی با شکوهی از برترین دانشگاه های ما با افتخار راهی وطن خود می شوند،بیشتر باشد.بیشتر از بچه های با استعداد ایرانی که از سهم پایتختی بودن محرومند.این اصل باز مصداق می یابد:ما ایرانی ها غریب نوازیم.دوست داریم بیشتر از آن که هستیم،فریاد بزنیم تا مورد تحسین و تمجید قرار گیریم.

درصد زیادی از جوانان با استعداد کشور را از تحصیل در دانشگاه های معتبرمان محروم می کنیم و به راحتی سطح علمی را در کشور پیش از پیش کاهش می دهیم.پیش از این هیچ یک از دانشگاه های کشورمان در 500دانشگاه برتر دنیا جایی نداشت.با این کار سطح علمی بیش از پیش تنزل می یابد.مگر نه اینکه تجربه ثابت کرده در بیشتر  رتبه های برتر کنکور و برگزیدگان جشنواره های علمی ملی و بین المللی و المپیاد های گوناگون و مخترعین، نام شهر ها یی به جز شهرهای بزرگ و حتی روستاها می درخشد؟پس چرا با دست خود،عرصۀ علمی کشورمان را از افرادی این چنین خالی بگذاریم؟پس شعار های استعدادیابی و حمایت از مستعدین جوان و فراهم کردن فرصت های برابر، برای تزئین تیتر روزنامه ها و اخبار تاویزیون و شنیدن هورا و تشویق و تعریف و تمجید علم دوستان کشور است؟و قرار است مانند خیلی از شعار های دیگر قاب و به دیوار کوبیده شود و جز به به و چه چه مخاطبین آن اثر دیگری در بر نداشته باشد؟

شاید قصد دارند با طرح (بومی-استانی)ناهنجاریهای اجتماعی را کاهش دهند.با این تحلیل که جوانان در کنار خانوادۀ خود در محیط امن تری به سر برند.مهاجرت یک جوان آن هم تنهااز شهر کوچک به بزرگ و ورود از محیطی به محیط دیگر با مشکلاتی همراه است.ولی آیا این گونه ایجاد سرخوردگی برای جوانان ناهنجاری را کاهش می دهد؟فردی که با هزار زحمت و تلاش موفق به کسب رتبه ای مناسب شده،اما اکنون امکان رسیدن به نتیجۀ پیش بینی شده را نمی بیند،در معرض نا هنجاری قرار ندارد.چه بسیار خانواده هایی که برای برخورداری فرزندشان از امکانات آموزشی برتر،سال های آینده مهاجرت به تهران و شهرهای بزرگ را آغاز کنند و آیا این در تضاد با برنامه های دولت برای کم کردن جمعیت شهر های بزرگ مخصوصا تهران نیست؟اگر قرار بود یک جوان بیاید،اکنون خانواده می آید و باز همان آش و همان کاسه.افزایش روز افزون جمعیت مادر شهرها.

آیا این بی عدالتی نیست؟توزیع علم بر اساس ویژگی های انتسابی.هر چه جوامع پیشرفت کردند،توزیع مزایا بر اساس ویژگی های انتسابی کمتر و ویژگی های اکتسابی پررنگ تر شدند.ولی انگار جامعۀ ما قرار است عقب گردی دیگر را تجربه کند.بیشتر نوجوانان تا هنگامی که هنوز مستقل نشده اند،در انتخاب محل سکونت خود آزاد نیستند،پس محلی که بومی آن شناخته می شوند جزو ویژگی های انتسابی آن هاست.پس شایسته سالاری و عدالت محوری جایگاهی می یابند یا خیر؟

بی عدالتی یأس می آورد.با نا امیدی عجین است.ندیدن تلاش و به حساب نیاوردن کوشش خطری بس بزرگ است.گزینش بر اساس محل زندگی بی عدالتی است.محروم کردن افراد از آن چیزی که لیاقتش رادارند و حق آن هاست بویی از عدالت ندارد.

مگر مدت ها بحث بر سر حذف کنکور، داغ نبود؟مگر سال 1390 سال رهایی نوجوانان ما از این غول بزرگ نبود؟پس چرا به جای از بین بردن قدم به قدم آن،هر روز با سهمیه های متفاوت آن را بزرگتر جلوه می دهند؟اصل درست یا نادرست بودن کنکور مورد بحث است.حال آن که به جای تصحیح آن، کار را مشکل تر می کنند.

بعضی وقت ها با تعجب می اندیشم که دموکراسی مگر حکومت مردم بر مردم نیست؟مگر ایران ما بر طبل دموکراسی بودن نمی کوبد؟مگر آوای هرروزۀسیاسیون همین نیست؟مگر مردم را ناظرین اصلی تصمیمات خود نمی دانند؟پس چرا تصمیم می گیرند و عمل می کنند.

.هنگامی که معترضین به سازمان سنجش مراجعه کردند، به جای پاسخگویی مسئولین با نیروی انتظامی مواجه شدند و بعد از این همه تلاش و اعتراض،مسئولین قول رسیدگی داده اند.

و اینجا بود که معنای مردم، ولی نعمتند را فهمیدم.


چهارشنبه بیستم شهریور 1387 |

 

جنجال های المپیکی

المپیک 2008 پکن به پایان رسید.با همۀ حاشیه هایش و همۀ بدیها  و خوبی هایش.اما بعضی موضوعات هست که تمام می شود ولی آثارش به جا می ماند.مثل قهرمانی ها و جوانمردی ها و بردها و باخت ها.و حرف هایی که در حواشی این جریانات گفته و شنیده می شود وعکس العمل هایی که بروز داده می شود.

در جریانات المپیک، 3 مورد نظر مراخیلی به خودش جلب کرد:

 

 

 

 



ادامه مطلب
سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 |

 

خلیج همیشگی

فارس...

 

 

 


دوشنبه یازدهم شهریور 1387 |

وصيت نامه داريوش بزرگ

 

اينك كه من از دنيا مي روم، بيست و پنج كشور جز امپراتوري ايران است و در تمامي اين كشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان درآن كشورها داراي احترام هستند و مردم آن كشورها نيز در ايران داراي احترامند، جانشين من خشايارشا بايد مثل من در حفظ اين كشورها كوشا باشد و راه نگهداري اين كشورها اين است كه در امور داخلي آن ها مداخله نكند و مذهب و شعائر آنان را محترم شمرد .

اكنون كه من از اين دنيا مي روم تو دوازده كرور دريك زر در خزانه داري و اين زر يكي از اركان قدرت تو مي باشد، زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلكه به ثروت نيز هست. البته به خاطر داشته باش تو بايد به اين حزانه بيفزايي نه اين كه از آن بكاهي، من نمي گويم كه در مواقع ضروري از آن برداشت نكن، زيرا قاعده اين زر در خزانه آن است كه هنگام ضرورت از آن برداشت كنند، اما در اولين فرصت آن چه برداشتي به خزانه بر گردان .

مادرت آتوسا ( دختر كورش كبير ) بر گردن من حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم كن .

ده سال است كه من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف كشور هستم و من روش ساختن اين انبارها را كه از سنگ ساخته مي شود و به شكل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه مي شود حشرات در آن به وجود نمي آيد و غله در اين انبارها چندين سال مي ماند بدون اين كه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن انبارهاي غله ادامه بدهي تا اين كه همواره آذوغه دو ياسه سال كشور در آن انبارها موجود باشد و هر سال بعد از اين كه غله جديد بدست آمد از غله موجود در انبارها براي تامين كسري خوار و بار استفاده كن و غله جديد را بعد از اين كه بوجاري شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو براي آذوقه در اين مملكت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشك سالي شود .

هرگز دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو كافيست، چون اگر دوستان و نديمان خود را به كار هاي مملكتي بگماري و آنان به مردم ظلم كنند و استفاده نا مشروع نمايند نخواهي توانست آنها را مجازات كني چون با تو دوست اند و تو ناچاري رعايت دوستي نمايي.

كانالي كه من مي حواستم بين رود نيل و درياي سرخ به وجود آورم ( كانال سوئز ) به اتمام نرسيد و تمام كردن اين كانال از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد، تو بايد آن كانال را به اتمام رساني و عوارض عبور كشتي ها از آن كانال نبايد آن قدر سنگين باشد كه ناخدايان كشتي ها ترجيح بدهند كه از آن عبور نكنند .

اكنون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اين كه در اين قلمرو ، نظم و امنيت برقرار كند، ولي فرصت نكردم سپاهي به طرف يونان بفرستم و تو بايد اين كار را به انجام برساني، با يك ارتش قدرتمند به يونان حمله كن و به يونانيان بفهمان كه پادشاه ايران قادر است مرتكبين فجايع را تنبيه كند .

توصيه ديگر من به تو اين است كه هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هر دوي آنها آفت سلطنت اند و بدون ترحم دروغگو را از خود بران. هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط مكن و براي اين كه عمال ديوان بر مردم مسلط نشوند، قانون ماليات را وضع كردم كه تماس عمال ديوان با مردم را خيلي كم كرده است و اگر اين قانون را حفظ نمايي عمال حكومت زياد با مردم تماس نخواهند داشت .

افسران و سربازان ارتش را راضي نگاه دار و با آنها بدرفتاري نكن، اگر با آنها بد رفتاري نمايي آن ها نخواهند توانست مقابله به مثل كنند ، اما در ميدان جنگ تلافي خواهند كرد ولو به قيمت كشته شدن خودشان باشد و تلافي آن ها اين طور خواهد بود كه دست روي دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا اين كه وسيله شكست خوردن تو را فراهم كنند .

امر آموزش را كه من شروع كردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا اين كه فهم و عقل آنها بيشتر شود و هر چه فهم و عقل آنها بيشتر شود تو با اطمينان بيشتري حكومت خواهي كرد .

همواره حامي كيش يزدان پرستي باش، اما هيچ قومي را مجبور نكن كه از كيش تو پيروي نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه هر كسي بايد آزاد باشد تا از هر كيشي كه ميل دارد پيروي كند .

بعد از اين كه من زندگي را بدرود گفتم ، بدن من را بشوي و آنگاه كفني را كه من خود فراهم كردم بر من بپيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار ، اما قبرم را مسدود مكن تا هر زماني كه مي تواني وارد قبر بشوي و تابوت سنگي من را آنجا ببيني و بفهمي كه من پدرت پادشاهي مقتدر بودم و بر بيست و پنج كشور سلطنت مي كردم مردم و تو نيز خواهيد مرد زيرا كه سرنوشت آدمي اين است كه بميرد، خواه پادشاه بيست و پنج كشور باشد ، خواه يك خاركن و هيچ كس در اين جهان باقي نخواهد ماند، اگر تو هر زمان كه فرصت بدست مي آوري وارد قبر من بشوي و تابوت مرا ببيني، غرور و خودخواهي بر تو غلبه نخواهد كرد، اما وقتي مرگ خود را نزديك ديدي، بگو قبر مرا مسدود كنند و وصيت كن كه پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا اين كه بتواند تابوت حاوي جسدت را ببيند.

زنهار، زنهار، هرگز خودت هم مدعي و هم قاضي نشو، اگر از كسي ادعايي داري موافقت كن يك قاضي بي طرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار دهد و راي صادر كند، زيرا كسي كه مدعيست اگر قضاوت كند ظلم خواهد كرد.

هرگز از آباد كردن دست برندار زيرا كه اگر از آبادكردن دست برداري كشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت، زيرا قائده اينست كه وقتي كشوري آباد نمي شود به طرف ويراني مي رود، در آباد كردن ، حفر قنات ، احداث جاده و شهرسازي را در درجه اول قرار بده .

عفو و دوستي را فراموش مكن و بدان بعد از عدالت برجسته ترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت، ولي عفو بايد فقط موقعي باشد كه كسي نسبت به تو خطايي كرده باشد و اگر به ديگري خطايي كرده باشد و تو عفو كني ظلم كرده اي زيرا حق ديگري را پايمال نموده اي .

بيش از اين چيزي نمي گويم، اين اظهارات را با حضور كساني كه غير از تو اينجا حاضراند كردم تا اين كه بدانند قبل از مرگ من اين توصيه ها را كرده ام و اينك برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس مي كنم مرگم نزديك شده است .

www.hoqooq.com))

 

قابل تأمله....


یکشنبه دهم شهریور 1387 |

 

ستارهای دنباله دار

 

  این روزها بازار اعطای نشانۀ پر افتخار(!) ستاره به دانشجویان گرم شده است.البته دانشجویانی که به قول وزارت علومی ها،صلاحیت عمومی شان احراز نشده است.



ادامه مطلب
سه شنبه پنجم شهریور 1387 |

 

مدح یا روضه؟مسئله این است!

 

 

 

شب بعثت سعادتی بس بزرگ برای من بود که مشهد و در حرم امام رضا(علیه

السلام) باشم.ساعت از 2 بامداد گذشته بود و من مشغول خواندن زیارتنامه بودم که

صحنه ای مرا متوجه خود ساخت.عدهای از خانم ها دایره وار نشسته بودند و خانمی

برای آنها سخنرانی می کرد.



ادامه مطلب
سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 |

فرزانه سادات نورمفیدی
دانشجوی حقوق دانشگاه علامه طباطبایی

فهرست مطالب وبلاگ:

خودتون بخونید هیجانش بیشتره.


f.noormofidi@gmail.com

مطالب اخير

چرا کردان؟چرا مشایی؟

اجبار یا اختیار؟

پيوند ها

حضرت آیت اله نورمفیدی

دکتر عباس ملکی

وب سایت مهدی نورمفیدی

مؤسسه فزهنگی میرداماد

سید محمد خاتمی

محمد علی ابطحی

سایت خبری تابناک

سایت خبری امروز

خبرگزاری دانشجویان ایران

خبرگزاری جمهوری اسلامی

سایت علمی دانشجویان ایران

بانک جامع مطالعات و اطلاعات جوانان

پرتال جامع قوه قضاییه

انتظار

بهانه بودن

پیاز داغ

گورستان

صدای سکوت

مسلخ عشق

دنیای حقوقی من

دانشجوي حقوق ابادان

روانشناسی کودک

دموکراسی

شارع روی میز تشریح

خبرها و خاطره ها

امکانات جانبی

RSS 2.0